غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

98

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

بودند آغاز درشتى كرد چنانچه اثر تعدى او به اولاد امجاد حضرت خواجه نيز رسيد و چون سلطانمحمود ميرزا در ارتكاب محرمات بغايت دلير بود و بمصاحبت پسران ساده عذار و جوانان خورشيد رخسار جسارت مينمود اركان دولتش نيز مرتكب انواع فسق و فجور مىگشتند و دست ظلم و تعدى به بنين و بنات مسلمين دراز كرده بساط حرمت اهل ناموس را درمىنوشتند سمرقنديان كه قرب بيست و پنج سال در ظلال عدالت سلطان احمد ميرزا بفراغبال گذرانيده بودند از مشاهده امثال اين امور مضطرب شده زوال آفتاب اقبال آن پادشاه با استقلال را از حضرت ذو الجلال سؤال نموده تير دعا بهدف اجابت رسيد و در ماه ربيع آلاخر سنه تسعمائه سلطان محمود ميرزا بعالم عقبى خراميد و آن پادشاه مظفرلوا چهل و سه سال در دار فنا اوقات گذرانيد و بامر صدارت آنحضرت عاليجناب افادت پناهى عمدة العلمائى مولانا عصام الدين داود خوافى قيام مينمود و وزارت ميرزا سلطان محمود در اكثر ايام سلطنت برأى صوابنماى والد مسود اوراق خواجه همام الدين محمد بن خواجه جلال الدين محمد بن خواجه برهان الدين محمد شيرازى مفوض بود و ميرزا سلطان محمود پنج پسر و يازده دختر داشت پسر نخست آن پادشاه كامران سلطان مسعود ميرزا بود كه مادرش خان‌زاده بيگم دختر بزرك ترمذى است دوم بايسنقر ميرزا كه از پشت بيگم تولد نمود سيم سلطان على ميرزا كه مادرش زهره بيگى آغاست از قوم اوزبك چهارم سلطان حسين ميرزا كه مادرش خانزاده بيگم بود نبيره امير بزرگ مذكور و سلطان حسين ميرزا در زمان حيات پدر بجوار مغفرت حى اكبر پيوست پنجم سلطان اويس ميرزا كه بخان ميرزا اشتهار يافت و والده خان ميرزا سلطان نگار خانم ميرزا عمر شيخ تولد آن شاه‌زادهء سعادت‌مند در دار السلطنه سمرقند فى شهور سنه 856 اتفاق افتاد و سلطان را از ديدن آن قرة العين سلطنت مسرت و سرور روى نموده ابواب جشن و سور برگشاد و آن مولود عاقبت محمود در مهد خلافت و كامرانى و حجره عطوفت و مهربانى پرورش يافته چون بسرحد رشد و تميز رسيد به تفويض ايالت ولايت كابل و غزنين مفتخر و مباهى گرديد و والد بزرگوار را وداع كرده روى به راه آورد و چون منزل دره‌گز مركز رايت نصرت آيتش گشت قاصدى از پايه سرير اعلى باردوى عالى رسيد و فرمان واجب الاذعان رسانيد مضمون آنكه درين اوان جهة سنت ختان فرزندان عاليشان طوى و جشن بوقوع خواهد انجاميد و ضمير انور متوجه آنست كه آن قرة العين سلطنت در ايام سور و بهجت در صحبت جنت رتبت باشد بناء على هذا عمر شيخ ميرزا بسده سنيه و الا مراجعت فرمود و بعد از انقضا ايام نشاط و انبساط بمناسبت مشاركت اسمى بخاطر اشرف اعلى چنان خطور نمود كه همچنانكه حضرت صاحبقران امير تيمور گوركان حكومت مملكت فرغانه را كه عبارتست از اندجان و توابع آن بپسر دوم خود عمر شيخ ميرزا عنايت فرموده بود لايق آنكه ما نيز ايالت آنولايت را بعمر شيخ ميرزا مفوض گردانيم و برينموجب فرمان جهان‌مطاع نفاذ يافته منصب اتابكى آن در درج كشورستانى بامير خداى بردى تيمورتاش